تبليغاتX

کد آهنگ در وب نوا

*
*
*
*

حمید

حمید

سلام

دوستان شرمنده که ما نتونستیم این مدت وبلاگو آپ کنیم

می دونید این مدت هم من خیلی گرفتار بودم و هم حمید خان

امیدوارم که از ما ناراحت نباشی خوب مشکلات دیگه

و من باز هم معذرت می خوام از شما دوستان و امیدوارم که همیشه

شاد و موفق باشید


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 23:32 موضوع | لينک ثابت


من

 

نویسنده مهلا

من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره

اونیکه  تنها ترین  حتی  سایه ام  نداره

این منم که خوبیامو کسی هر گز نشناخته

اونکه درراه رفاقت همه ی هستی شو باخته

هررفیق راهی با من دوسه روزی هم سفربود

انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هرکی با زمزمه ی عشق دوسه روزی عاشقم شد

عشق  اون  باعث  درد همه ی دقایقم  شد

اون که عاشق بود وعمری ازجداشدن می ترسید

همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

ما که قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 21:28 موضوع | لينک ثابت


نیاز

TinyPic image

 

 

 

همگام با تو آیینه بندان می کنم ؛ دستهای خسته ی عشق را ؛ همانند روح ازرده ام که با نیاز به تو سیراب می گردد. اکنون نیز غمگینم و خسته ؛ چرا که بیهودگی احساس را لمس کرده ام ؛در واژه ی هر دعا؛ این احساس فقیر اندام است که در وجود سرشار از تنهایی به نماز نیاز ایستاده است!

که اگر نیازم توئی به آسمان سوگند که در جسجوی تو از آرزوها نیز خواهم گذشت ؛ تا برای چندین وچند بار؛ واژه ای از با تو بودن را یابم......

در خلوت خویش به سراب می اندیشم که درآن کسی چون تو؛ مرا به شب شعر عشق فرا خوانده است .

 

هنوز تنها تر از تنها منم من ؛

                                     همون بیگانه از خود در تنم من .

 

 

 

 

بشنو همسفر من

ما با هم رهسپار را دردیم

با هم لحظه هارو گریه کردیم

ما در صدای بی صدای گریه بودیم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

 


 

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 13:12 موضوع | لينک ثابت


شب بودو منم لب پنجره

این شعر تقدیم می کنم به مهلا خانوم

 

باورم نمیشه که این همه از من دوری واین همه فاصله بین من وتو بیداد میکنه.... دلم بد جوری هواتو کرده..... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هستش.... دلم بد جور برات تنگه

فکر میکردیم عاشقی هم بچگیست...اما حیف،این تازه اول زندگیست...زندگی چیزیست شبیه یک حباب...عشق آبادیه زیبایی در سراب...فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد!!!

 

 

روچشای خط خطیم قدم نذارخزون می شی

توی قلب سرد من می مونی وتموم میشی

آخرجاده می شه دلم باهات نمی مونه

آخه من که می دونم به پای من حروم می شی

دل من زندونیه غروره وخریدنی

دل تو اماگلم،یه چینی شکستنی

روح من پرازتکبرمثل کوه سنگیه

روح توامالطیفه،مثل چشمه دیدنی

این همه صبروتحمل آخرش جداییه

این همه عشق ومحبت آخرش تنهاییه

توچشام نگانکن بذارکه آسون بمیرم

می دونم حرفای من آخربی وفاییه

دیگه می رم نازنین،می سپارمت دست خدا

بعدمن غصه نخورهمینه رسم عاشقا

گرچه من بدون تومی پوسم وزود می میرم

ولی نیست لایق توچشای خط خطی ما

 


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت 0:41 موضوع | لينک ثابت


ولادت با سعادت حضرت علی

روزششم مردادسالروزولادت امام علی (ع)است که به صورت خودجوش روزپدرهم نامیده شده است.در واقع ولادت اوبهانه ای است برای تجلیل ازمردان و پدرانی که مسئولیت سنگین یک خانواده را به دوش دارند.درود بر مردان و پدرانی که صادقانه و شجاعانه با مشکلات زندگی نبرد می کنند و هیچ گاه شرافت و انسانیت را به پول و مقام و... نمی فروشند و چه زیبا گفته است حافظ:

 

در مکتب حقایق ، پیش ادیب عشق

        

                                   هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

 

 


 

نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 21:59 موضوع | لينک ثابت


دو بیتی

عاقبت با ناله سودا می شود آهی که نیست

         زیر گام ما به منزل می رسد راهی که نیست

 

بی تو دل ، آشفته جزرومد است

                 چشم جز دریای طوفان خیز نیست

 

اشک مرا بخند که هرگز تو گریه را

             در ناگهان حادثه ای مهمان نبوده ای

 

از حنجره عشق صدای تو شنیدم

            گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

 

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

           سخت دل بسته این ایل و تبارم چه کنم

 

زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست

          موجها باری گران بر دوش دریا می کشند

 

غافل نگشته ام دمی از گفتگوی تو

        هر دم کشد مرا دل دیوانه سوی تو

 

هنوز گردش چشمی نبرده از هوشت

        که یاد خویش هم از دل شود فراموشت!

 


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 11:34 موضوع | لينک ثابت


نامه ای به عزیزترینم

                                      

 

وقتی ساعت به انتهای واژه رسید

و خورشید نیمه جان تیر ماه

از لا به لای ابر های تیرگی آشکار شد

فهمیدم که دیگر باید چمدان رابست .

آخ اگر می دانستی هنوز چه قدر گفتنی درراه است

چه قدر دوستت دارم

که به رنگ هیچ گلی در نمی آید

چه قدر دلتنگ خواهم شد

که در آبشار هیچ  گریه ای جا نمی گیرد

چه قدر مرا ببخش

که به قالب هیچ جمله ای نمی رود

چه قدر ممنون بودنت

که از همه ی نفس هایم بیشتر است

گریه نکن مونس ترین صبور لحظه ها

دختر رنگین ترین بهار عطر آگین ...

ببین زمان

چه طور گفتنی ها را به آهی بدل می کند ...

ستاره ها را به دست های مهربان خودت می سپارم

مهر آنها و مهربانی دستانت

دیگر سفارشی نمی کنم .

چشمت به خورشید میان ابرها باشد

وقتی نورش روی پنجره های اتاقت افتاد

چمدانت را ببند

 منتظرت خواهم ماند....

 


 

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 23:43 موضوع | لينک ثابت


خیلی نامردی ناهید

 

گفتــــي زميـن مجـال رسيـدن نــــمي دهـــد    بر چشم بـــــاز مـــجا ل رسيــدن نــــمي دهد

وقتـي نقا ب محور يک رنـــگ بـودن اسـت    مـــعيـار مـــهرورزيمان سنــــگ بودن است


 

ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است   اصـــلاّ کدام احمق از اين عشق راضي است


اين عشـق نيست فاجعـه ي قـرن آهـن است  مـــــن بـــودني که عاقبتش نيست بـودن است


حــــالا بـــه حـرفــهاي غــريبت رسيــده ام    فـــهميده ام که خــــوب تــــو را ،بد شنيده ام

 

 

حـق بـا تو بود،از غــم غربـت شــکستـه ام    بــــــگذار صــــا دقانه بـــــگويم که خسته ام


بيـــــزارم از تــمــام رفــيقــان نـــا رفـــيـق    ايــــــنها چـــقدر فـــاصله دارند تــــا رفـيــق


مـــن را بــــه ابتضــال نـبودن کــشانده انـد   روح مـــرا بــه مسند پــــوچي نــــشانده انــد

 

 

دوستي
 
 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 0:15 موضوع | لينک ثابت


زندگي شايد همين باشديک فريبه ساده وکوچک آنهم ازدسته عزيزي

باورم نمیشه که این همه از من دوری واین همه فاصله بین من وتو بیداد میکنه.... دلم بد جوری هواتو کرده..... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هستش.... دلم بد جور برات تنگه

فکر میکردیم عاشقی هم بچگیست...اما حیف،این تازه اول زندگیست...زندگی چیزیست شبیه یک حباب...عشق آبادیه زیبایی در سراب...فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد!!!

سلطان قلبم كاش باور داشتي كه هميشه در قلب مني . عاشقانه دوستت دارم تا بي نهايت !

 

كاش باور داشتي كه در جنگل هميشه سبز خاطراتم تك درخت يادت را هميشه جنگلبان خواهم بود !

 

كاش باور داشتي كه غم و غصه هايم را مرهمي جز تو التيام نخواهد بخشيد !

 

كاش باور داشتي كه تك فانوس شبهاي بي ستاره ام هستي !

 

سلطان قلبم بيا كه ديگر زماني نمانده است براي باور دوباره زندگي .

 

 

 


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 23:23 موضوع | لينک ثابت


دل شکستن هنر نیست

عشق من ! خبری از حال زارم نداری

هر لحظه تو غمی بر روی غمهام می ذاری

دلدارم ! تو امید فرداهای که هستی

محبوبم ! دل به پای محبت که بستی


روزی که دل به حرف های توبستم

جام عمر و جوونیم و شکستم

عاشق شدم غم را به جان خریدم

بی پروا پای غصه ها نشستم

دنیا دنیا ! موندن تنها ، دیگه فایده نداره

دنیا دنیا! واسه منِ تنها ، زندگی شام تاره

دنیا دنیا ! ای بی فردا ، مثل رویا قشنگی

دنیا دنیا ! با عاشق ها ، بی وفا و دورنگی

بهار رفت ماه دی شد

تو شدی گل سرما آتش دل خاکستر شد

بی خبر از دل ما،بهار رفت ماه دی شد

تو شدی گل سرما آتش دل خاکستر شد

زرد است که که لبریز حقایق شده است

 

           تلخ است که با درد موافق شده است

 

                    عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی 

                             پاییز بهاری است که عاشق شده است


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 23:14 موضوع | لينک ثابت